چادگان
روز25/2/1392باآقاجون و عمه وعمو رفتیم چادگان صبح روز 26/2/1392 با عمه مبینا در حال بازی کردن و این هم دخترم که عاشق سنگ انداختن توی آبه ...
نویسنده :
مامان غزل
1:48
بدون شرح
فقط دختر دارها میتونن بفهمند دیدن موهای ژولیده یه فرشته وقتی که ازخواب بیدار می شه چه قندی در دل آب میکنه (23/2/1392) ...
نویسنده :
مامان غزل
1:34
غزل در حیاط خونه آقاجون
30/1/1392
بهت گفتم غزل ژست بگیر تا ازت عکس بگیرم و تو ... و من عاشق این عکست شدم ...
نویسنده :
مامان غزل
1:18
سیزده بدر
غزل در سیزده بدر سال 91 غزل در سیزده بدر سال 92 ...
نویسنده :
مامان غزل
1:13
....آغاز دفتر 92...!!!
غزل خانوم کنار سفره هفت سین که البته از دست غزل خانوم مجبور شدم روی اپن بچینم ...
نویسنده :
مامان غزل
1:04
پیرایش کودک
روز 26 اسفند 1391 غزل رو بردیم پیرایش کودک تا موهاش رو کوتاه کنیم غزل قبل از کوتاه کردن مو در حال تاب بازی غزل در حین کوتاه کردن مو که همش گریه میکرد و اصلا با هیچ وسیله ای سرگرم نمی شد متاسفانه از بس گریه کردی دیگه بعد از کوتاه شدن موهات فراموش کردم ازت عکس بگیرم ...
نویسنده :
مامان غزل
0:57
1391/11/26
روز 26/11/1391همراه آقاجون و عمو اینا رفته بودیم پیست و این اولین برف بازیه تو بود ...
نویسنده :
مامان غزل
23:52










